تبلیغات
[ سیستانیان,سیستانیها,سیستانیان وسیستان کهن ترازتاریخcb:blog_page_title]

به بهانه25 اردیبهشت، روزبزرگداشت فردوسی:

جایگاه شاهنامه و شاهنامه خوانی در بین سیستانی ها

golestanema7

سرویس فرهنگی : شاهنامه در واقع از تاریخ ایران جدا شدنی نیست، چرا که در زمره برترین اسناد ایرانیت ماست و شناسنامه ماست که همواره با خود داریم در معیشت و سیاست، در آموزش و تر بیت، در جهانبینی و ذهن و مهمتر از همه در زبان.

به گزارش گلستان ما به نقل از نیلکوه ، از میان طرق مختلف روایت شاهنامه، خواندن شاهنامه و شاهنامه‌خوانی به‌عنوان یک سنت فرهنگی خاص است که به اهداف مختلف در هر دوره‌ای در طبقات مختلف اجتماع وجود داشته است.

شاهنامه‌ی فردوسی هویت ملی ایرانیان را که در خطر نابودی بود، نجات داد و با این کار خود به ایران و ایرانیان خدمتی کرد که تا جهان باقی است، فراموش نمی‌شود.

شاهنامه با بخشیدن زندگی دوباره به زبان فارسی، در آن زمان یگانگی و یکپارچگی کشور ما را حفظ کرد و به سند هویت ملی ما تبدیل شد. به گفته‌ی استاد مینوی، اگر این کار انجام نمی‌شد، پیدا نبود ما اکنون به چه زبانی گفت‌وگو می‌کردیم.

ملتی که پیشینه‌ی کهن تاریخی داشته باشد، گذشته‌های دور خود را با اسطوره بیان می‌کند و این اسطوره‌ها را باگذشت روزگاری دراز به قالب حماسه در می‌آورد. ملت ایران با سرایش شاهنامه‌ی فردوسی، از چنین برکتی برخوردار است.

شاهنامه آیینه‌ی فرهنگ و تمدن و اندیشه‌ی مردمانی است که از زمان های بسیار دور در این کشور می زیسته‌اند و شیوه‌ی زندگی، شکست‌ها و پیروزی‌ها، دلاوری‌ها و قهرمانی‌ها و آرزوهای آن‌ها را بیان می‌کند.

شاهنامه، چه در بخش روزگاران پیش‌ازتاریخ و چه در بخش تاریخی، چه آنگاه که سینه‌به‌سینه نقل می شده و چه آنگاه که به نوشتار در آمده و هم در هزار سال گذشته که به زیور شعر فارسی آراسته‌شده، وظیفه‌ی نگاهبانی هویت ایرانی را به نیکی انجام داده است.

به گفته کارشناسان بنیاد نیمروز کانون فرهیختگان سیستانی: شاهنامه در واقع از تاریخ ایران جداشدنی نیست، چرا که سند ایرانیت ماست و شناسنامه ماست که همواره با خودداریم در معیشت و سیاست، در آموزش و تر بیت، در جهان‌بینی و ذهن و مهم‌تر از همه در زبان.

نقل داستان های کهن و افسانه‌ها و اسطوره‌های ملی در ایران پیشینه‌ای دراز دارد. شاید کهن‌ترین سند در این رابطه مربوط به داستان سوگ سیاوش باشد، که تصویری از آن در نقاشی های دیواری شهر سغدی "پنج کند" در نزدیکی سمرقند باقی‌مانده و قدمت آن ظاهراً به سه قرن پیش از میلاد مسیح می‌رسد.

نظامی در خسرو شیرین هنگام برشمردن سی لحن باربد، نوازنده مشهور دورۀ خسروپرویز، از این سرود یاد می‌کند:

چو زخمه راندی از کین سیاووش پر از خون سیاووشان شدی گوش

(نظامی، 1255، ص 134)

ظاهراً واقعه‌های مشهور دیگری نیز به همین ترتیب بازی یا برپا می شده است، چنانکه نظامی در ادامه به سرود :«کین ایرج» که مطربان ساخته بودند نیز اشاره دارد:

چو کردی کین ایرج را سر آغاز جهان را کین ایرج نو شدی باز

(همان،ص134)

این سنتِ روایت داستان های کهن بنا به گفته مری بویس، ظاهراً در میان گوسانان های اشکانی نیز وجود داشت در شاهنامه نیز به نقل داستان های کهن در زمان پیش از اسلام اشاره شده است؛ وقتی خسرو، پسر هرمز ساسانی، پس از کور شدن پدر به بالین وی می‌آید، هرمز از او می‌خواهد:

« همان نیز داننده مرد کهن که از پادشاهان گزارد سخن

نبشته یکی دفتر آرد مرا بدان درد و سختی سر آرد مرا »

(پادشاهی خسروپرویز،بیت64)

جایی دیگر بهرام چوبین، پس از دعوی شاهی چون بخت را به کام خود می‌بیند، از مطربی می‌خواهد تا داستان هفت‌خوان رستم و نبرد رستم و سهراب را بسراید:

به رامشگری گفت کامروز رود بیارای با پهلوانی سرود

نخواهم جز از نامه هفت‌خوان برین می‌گساران لختی بخوان

(پادشاهی هر مزد،پسر انوشیروان،بیت1762)

در دوره ساسانی به‌رغم ثبت داستان های ملی، نقالی ادامه داشته است. واقعه خوان‌ها در میدان گاه‌ها، به هنگام غروب و شب و نیز وقت استراحت شبانه سپاهیان در حال جنگ برای تحریک روحیۀ آنها داستان های حماسی می خوانده‌اند.

در سیرۀ ابن هشام به نقل قصۀ رستم و اسفندیار، پیش از ظهور اسلام، در کوچه‌بازار مکه، از زبان تاجری اهل حیره اشاره شده است.(یغمایی،بی‌تا ،ص119)

گاهی شاهنامه‌خوانی در برخی خانواده‌ها موروثی بود مانند مقیمای زر کش یا مولانا محمد خورشید اصفهانی. در این دوره‌ها در مناطق دیگر از جمله سیستان نیز شاهنامه‌خوانی رونق داشت.

برخی معتقدند احتمالاً این‌گونه داستان‌ها در اصل از روایت های پارت‌ها و اشکانیان بوده است که در عهد ساسانی رنگ حماسه‌های ساسانی پیداکرده‌اند و با تاریخ گذشتۀ سکائیان سیستان به هم آمیخته‌اند.(زرین‌کوب،1368،529-526)

فردوسی در شاهنامه در ابتدا و اثنای بسیاری از داستان‌ها اشاره می‌کند که آنها را از گفته‌های بزرگان و دهقانان گرفته و به طور خاص از این افراد نام می برد چاچ، آزاد سرو(سیستانی)، شادان برزین، بهرام، ماخ مرزبان این دهقانان به ظن قوی تا دوره مغول وجود داشته اند.

کارشناسان فرهنگ‌عامه بنیاد نیمروز بر اساس همین منابع معتقد هستند که به دلایل مختلف از جمله اینکه بسیاری از اتفاقات شاهنامه که روایت شده است در حوزه جغرافیای و تمدنی یا فرهنگی سیستان و خراسان بوده است و از سویی برجسته‌ترین نمادها و شخصیت های شاهنامه مربوط به سیستان‌هاست بی جانیست که شاهنامه در بین سیستانی‌ها دارای ارج‌وقرب بسیار بوده و هست.

سیستانی‌ها در طول تاریخ بعد از سرایش شاهنامه و بخصوص ازآنجاکه یکی از معدود نفراتی که فردوسی بزرگ را در جمع‌آوری نامه‌های باستان کمک کرده‌اند موبد آتشکده کرکویه سیستان بوده است؛ همواره در انتقال سینه‌به‌سینه شاهنامه تلاش داشته‌اند.

شاهنامه فردوسی در زندگی سیستانی‌ها جاری بوده است و در شب‌های دراز زمستان و همچنین در زمان برداشت گندم و محصول کشاورزی و در جشن های مختلف و مناسبت های عمومی شاهنامه‌خوانی از مهم‌ترین برنامه‌های سیستانی‌ها بوده است.

بر اساس بررسی‌های بنیاد نیمروز و به نقل از بزرگان و سالخوردگان سیستانی؛ شاهنامه‌خوانی از رئوس برنامه‌های چهارشنبه‌سوری، نوروز، شب یلدا، جشن های ملی مثل مهرگان و سده و مسابقات کشتی کج گردان و.. بوده است.

سیستانی‌ها در حوزه فرهنگ دینی و مذهبی با شبیه‌خوانی و تعزیه‌های (تعزیه‌گردانی یا شووی خوانی) پرشور در شهرها و روستاهای منطقه سیستان که برخی از آنها شهرت ملی دارند و در حوزه تاریخ ملی و باستانی با شاهنامه‌خوانی پیوندهای فرهنگی و غنی داشته و دارند شاهنامه در بین سیستانی‌ها نمادِ مبارزه با ظلم و بیداد در تاریخ بشر شده است.

انواع هنرهای نمایشی (شبیه‌خوانی یا تعزیه‌خوانی، شاهنامه‌خوانی، نقالی، لوبتک Lobatak ) می‌توان اذعان داشت که شبیه‌خوانی، نوعی ادای دین و ابراز ارادت به آل علی (ع) است و شاهنامه‌خوانی یادآوری شجاعت‌ها، آمادگی‌ها و برخورد نیروهای متضاد یا آرایه‌ی جنگ و صلح است.

مردم سیستان که در طول تاریخ رشادت‌هایی بی‌نظیر برای حفظ هویت ملی خود نشان داده‌اند و جانبازی‌ها برای وطن عزیزمان ایران کرده‌اند در زمان‌هایی که به مناطق دیگر ایران مثل گلستان و مازندران و..هم مهاجرت کرده‌اند این فرهنگ و آداب‌ورسوم خود را حفظ کرده‌اند و به همین دلیل اکنون شاهنامه‌خوانی در بین سیستانی‌های گلستان رواج دارد و به همت بنیاد نیمروز این سنت دیرینه و دیرپای زابلی های گلستان به‌صورت برنامه‌ریزی و با سازوکار علمی و منسجم تر در دوره‌های زمانی خاص برگزارشده و علاقمندان می‌توانند با مراجعه به تالار گفتگوی نیمرو به آدرس " تالار گفتگوی نیمروز " در جریان این کار فرهنگی قرار بگیرند.

شاهنامه‌خوانی که در زبان سیستانی از آن به " شه نومه خونی" یاد می‌شود به‌صورت محفل های خانوادگی بوده است و مناسب با سبک زندگی و نوع مشاغلی که داشته‌اند در روستاها، کپرها، سازمان های کشاورزی و حتی تختک های دریاچه هامون نیز برگزار می شده است.

در راستای نقش پررنگ شاهنامه در زندگی سیستانی‌ها چه فرهنگ‌عامه و چه زندگی شعرای سیستانی باید ذکر کرد که:

اصطلاح شاهنامه‌خوان ظاهراً نخستین بار در شعر فرخی سیستانی شاعر پرآوازه ایرانی که او را ادبا هم‌طراز سعدی شیرازی دانسته‌اند؛ آمده است:

همه پادشاهان همی زوزنند به شاهی و آزادگی داستان

ز شاهان چنوکس نپرورد چرخ شنید ستم این من ز شنهامه خوان

(فرخی سیستانی، 1355، ص 233)

بادی‌های برنجی نوشته‌های تاریخی و همچنین گفته کارشناسان بنیاد نیمروز کانون فرهیختگان سیستانی در گذشته، در منطقه سیستان حکام و فرمانداران، هرکدام برای خود شاهنامه‌خوان و نقال مخصوص داشتند.

شاهنامه‌خوانی در میان ایل های ایرانی نیز رواج بسیاری داشت به‌ویژه در بین سیتانیان و همچنین ایل لر، شاهنامه در ایام فراغت، به‌عنوان تنها و بهترین وسیله سرگرمی و به هنگام احتمال وقوع یا وقوع تهاجم بیگانگان با عنوان عاملی محکم برای همبستگی ملی و برانگیزاننده احساسات قومی و گسترش روحیه پهلوانی به حساب می‌آمد.

در جنگ های محلی و فرامحلی «شاهنامه خوان» سیستانی و لر یکی از عناصر اصلی نیروهای رزمی بوده است. فردی باسواد، شجاع ... و با صدایی رسا و گیرا بوده، در کنار رزمندگان پیش‌آهنگ، با خواندن اشعار رزمی شاهنامه، آن‌ها را تهییج، تحریک و تشویق به دلاوری می نموده است.

اینها علاوه بر اشتراکات فرهنگی قوی بین سیستانی‌ها و لرها نشان‌دهنده وابستگی های ریشه‌ای و طایفه‌ای و فامیلی بین قوم غیور لر وم ردم شجاع سیستان نیز است.

شاهنامه‌خوانی همواره در منطقه سیستان مورد توجه مردم قرار داشته و در گذشته‌های نه چندان دور، یکی از برنامه‌های مهم محافل مختلف خانوادگی و عمومی بوده است.

قهوه‌خانه‌ها، مجالس شادی و محافل شبانه خانوادگی، آیین های سنتی و برخی جشن های ملی مکان‌های مهم شاهنامه‌خوانی توسط افراد خبره در سیستان و شهر زابل، زاهدان، زهک، هیرمند، هامون، نیمروز و در بین سیستانی‌های گلستان و مازندران و.. است.

نویسنده: محمد آذری


سیستان ،سیستانیهای گلستان ومازندران،سیستانیهای ،بزرگان سیستان،دانشجویان سیستان،گروه موسیقی سیستانی نیمروز؛برچسب ها: فردوسی ، شاهنامه ، شاهنامه فردوسی ، جایگاه شاهنامه در بین سیستانیها ، شاهنامه خوانی ، سیستانیان ،

دنبالک ها: بنیادنیمروز ،